امیر مهدی جوجوامیر مهدی جوجو، تا این لحظه: 12 سال و 2 ماه و 23 روز سن داره
هم دل شدن ماهم دل شدن ما، تا این لحظه: 14 سال و 24 روز سن داره
زندگی مشترک مازندگی مشترک ما، تا این لحظه: 13 سال و 1 ماه و 24 روز سن داره

امیر مهدی جوجو

دندونای پیش جانبی پسرم دراومدن

فرشته مهربونی دو تا دندون پیش جانبی برای پسرم آورده حالا دیگه پسرم 7 تا دندون داره مروراید ششم و هفتم مبارک عزیزم دیروز موهای پسری رو خامه ای کوتاه کردیم . این ماه کلی ماجرا داشتیم میام در پست بعدی با عکس و مفصل ...
23 آذر 1394

زیارت قبول

اربعین آمد و اشگم ز بصر می آید                             گوییا زینب محزون ز سفر می آید باز در کرب و بلا شیون و شینی برپاست                    کز اسیران ره شام خبر می آید صامت بروجردی سلام اول یه سلام بگم به همه زائرای حسینی  که دارن از شهرمون میگذرن و دل ما رو بیشتر میسوزونن باز جای شکر داره لا اقل میتونیم در خدمت زوار باشیم و دلمون خوش باشه  زواری که ما رو میبینن به ما میگن  خوشبحا...
10 آذر 1394

دندون چهارم از لثه بالایی

دندون چهارم  گل پسری  از لثه بالایی روز پنج شنبه  28  آبان 94 جوونه زد و روز جمعه 29 آبان 94 کامل از لثه بیرون اومد  و دندون پنجم از لثه بالایی هم روز جمعه جوونه زده و احتمالا امروز کامل از لثه بیاد بیرون فرشته مهربون برای پسرم یه دندون دیگه داره در مورد سرما خوردیگت هم گل پسرم پریروز دوباره بردیمت آمپولت زدیم تازه دیروز یکمی بهتر شده بودی و خدا رو شکر امروز صبح صدای خز خز سینت نیومد امیدوارم کامل خوب بشی صبح تو خواب ناز بودی که بغلت کردم که ببرمت پیش مامان بزرگت و باعث شدم از خواب ناز بیدار بشی منو ببخش پسرم که هر روز صبح بخاطر من باید از خواب بیدار شی (مامان کارمند داشتن اینا رو هم داره ) بز...
30 آبان 1394

آنچه در 15 ماهگی امیر مهدی گذشت

سلام به گل پسرم و به همه دوستای وبلاگیم 4 روز دیگه امیر مهدی جونم میشی 16 ماه تموم تو این  ماه اتفاقای زیادی نیافتاد جز دو مورد که یکیش متاسفانه خبر خیلی بد بود اینکه تو ایلام سیل اومد و کلی خسارت برای شهرمون داشت خیلی وقت بود که بارون حسابی تو ایلام نمیومد و تقریبا چند سالی بود که با خشکسالی مواجه بودیم  اینجور که گفته می شد روز سه شنبه  6 اآبان مردم نماز باران خونده بودن  و از روز چهارنشبه 7 ابان  ابرا اومدن سمت ایلام و تا پنج شنبه 8 آبان  اینقدر باریدن و باریدن که اینجوری شد و حسابی همه قافلگیر شدند البته ما خونه خودمون بودیم صبح پنج شنبه با صدای تلفن بیدار شدیم قتی جواب دادیم مامان بابایی ...
26 آبان 1394

عاشورای 94

عاشورا شرح شرح شرحه شدن عشق در اجتهاد شریح آنروز که خون خدا مباح میکرد و اوج منزلت ری که جای بهشت نشست در نگاه پسر سعد عاشورا فریادی رسا از حلقوم بریده تاریخ خطبه خطبه اشک بر گونه های خشک وارثان آب عاشورا عباس عباس حماسه که تا همیشه جاری در طریقت یاران و حسین حسین آزادگی ایمان عشق و و شعر از حمیدرضا اقبال دوست نمیدونم حتی پسرم سینه زدن و حسین حسین گفتن رو از کی یاد گرفت ولی از خیلی قبل یاد گرفت و همش منتظر روز عاشورا بودم که ببرمش به دسته  . دسته امام حسین و اونجا با چشمش ببینه که این عشقی که از بچگی تو سینه شیعه هاست و خودش هم عاشق شده  تو سینه هممون هست...
4 آبان 1394

14 ماهگی گل پسری

هنوز 14 ماهگی گل پسرم تموم نشده در حال حاظر 14 ماه و  25 روز و ممکنه این پست بازم ویرایش بشه 14 ماهگی پسرم به روایت تصویر 10 مهر که تولد عسلی (دختر خاله) بود همه خواهر زاده رو دعوت کرد به سرزمین کوچولوها  و امیر مهدی هم دعوت شد و حسابی برا خودش کیف کرد قربونت بشم که لای توپا گم شدی راستی این دست لباس رو همکارم از مشهد برات گرفته بود وقت برگشتن خونه مامانم چون هم تولد عسل بود هم تولد زن دایی زهره منم یه کیک تولد برا هردوشون گرفتم و با یه تیر دو نشون زدم و از کادو خریدن  معاف شدم ولی وقتی کیک رو گذاشتن رو میز پسری از ذوق  و از شیطنتی که میخواست دستشو بزنه تو ک...
27 مهر 1394

سفرنامه زیارتی تفریحی

سلام پسرم منو ببخش که اینقدر دیر میام آپ کنم متاسفانه وقتشو ندارم و اینکه همه عکسا رو از رو گوشیم پاک کردم و ریختم رو لب تاپ منتظر شدم که عکسا رو بیارم و آپلود کنم بعد بیام بنویسم ولی نظرم عوض شد اول مینویسم و سر فرصت مناسب عکسا رو میزارم مدت های زیادی بود که دلم بد جوری هوای زیارت امام رضا (ع) رو کرده بود ولی قسمت نمیشد بریم زیارت امسال با بابایی تصمیم گرفتیم  که یه برنامه ریزی داشته باشیم و بریم ولی متسفانه من هر کاری رو برنامه ریزی میکنم نمیتونم انجام بدم همیشه همه کارام یه هویی میشه  خلاصه قرار بود این تابستون بریم به سمت مشهد ولی قسمت نمیشد تا اینکه آخرای شهریور رسید و تابستون داشت تموم میشد و خوب بخاطر پسری گل بعد تابست...
14 مهر 1394